انسان هم میتونه دایره باشهُ هم میتونه یه خط راست
انتخاب با خودته :
میتونی: تا ابد دور خودت بچرخی!
یا تا بی نهایت ادامه بدی!
........................................
و اما تو:
منو کی به چشمات میرسونی؟؟
امواج نواي تو به من مي رسد از دور
د ريايي ومن تشنه ي مهر تو چو ماهي
وين شعله كه با هر نفسم مي جهد ازجان
خوش ميدهد از گرمي اين شوق گواهي
ديدار تو گرصبح ابد هم دهدم د ست
من سرخوشم از لذت اين چشم به راهي
این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست
تیریست بی نشانه که از شصت می رود
بیراهه ها به مقصد خود چه ساده می رسند
اما مسیر جاده به بن بست می رود!!!
پرنده های قفسی
می توان شور زندگی را
درروشنایی بهاربه تماشا نشست
قلب ها را از شعف آکنده کرد
در نفس روشن صبح
باغی از مهر را به دل ها هدیه کرد
می توان درتنهایی با گل و پروانه ها
عاشقانه سرود زندگی گفت، تردید ونفرت ها را به باد فراموشی سپرد
می توان کاشانه های ویران را
با التیام زخم های نهفته آبادان ساخت
با عبور از فراز مرزهای احساس
ساحل عاطفه ها رامستانه تماشا کرد
می توان تاریکی را به روشنایی مبدل کرد
اشک را ز دیده ها زدود
برای زیستن بهانه ای خوب دید
به وقت کوچ از کنار ایل با پرنده های قفسی
به سرزمینی دور سفر کرد
آری آیینه ، پنجره ، احساس با یکدلی معنی پیدا خواهند کرد
راستی اینم یه متن که من خوشم اومد،گذاشتم شما هم بخونین ونظر بدین:
دهقان فداکار پیر شده ، فداکاریش تموم شده! چوپان دروغگو عزیز شده! شنگول ومنگول گرگ شدن!
کبری تصمیم گرفته دماغش رو عمل کنه! روباه با کلاغ دستشون تو یه کاسه شده! حسنک رفته شهر دنبال کار ولی
معتاد شده!
ما ایرانی ها چمون شده!!!؟؟؟
سال نو بر همگی مبارک...
پس این است زندگی...
بیایید روزها را معنی کنیم
فریاد عاشقانه سردهیم
آسمان وار گسترده باشیم
دریاگونه زشت ها رامحو سازیم
بیایید...
بادستان سبز محبت
گل شادی به هم هدیه دهیم و
به رغم عمر گذشته حال را دریابیم
بیایید...
همراه قاصدک های سپید
زمزمه های عاشقانه ازبرکنیم و فریاد های نهفته در درون را
به دست باد بهاری بسپاریم
وهرگز دچار غفلت نشویم
بیایید...
از اول این عهد را
به یاد مهربانی ها
باشور زندگی ، سپیدی وبهشت میثاقی دوباره ببندیم و
در روبوسی بهار عاشقانه غمگسار هم باشیم.
این شعرو با یه دنیا عشق تقدیم میکنم به آبجی گلم سهیلا (وبلاگ باران)
باران
امشب دوباره دارم در دل دعای باران
گشته ز دوری او دل مبتلای باران
می بارد از سر شور،اشکم به روی گونه
من عاشقم بگریم با گریه های باران
با چشم دل نگه کن احوال آسمان را
کزشور عشق دارد،برتن ردای باران
وقتی دلم بگیرد از دوری تو ای مه
خوشا که سر گذارم بر شانه های باران
آنگه که ابر واکرد عقده ی دل به رویم
خورشید شرم میکرد ازضجه های باران
در این سکوت تاریک دانی چرا نمردم؟
من زنده ام حبیبا با نغمه های باران!
صدا کن مرا
صدا کن مرا که صدایت زیباترین نوای عالم است
صدا کن مرا که صدایت قلب شکسته ام را تسکین میدهد
صدا کن مرا تا بدانم که هنوز از یاد نبرده ای مرا
نشسته ام تا شاید صدایم کنی
صدایم کنی و محبت بی دریغت را نثارم کنی
و به قول سهراب:
صدا کن مرا......صدای تو خوب است
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم
پروردگارا :
بار دیگر آمده ام تا ازباغستان معطر اجابت شکوفه نیاز بچینم.
آمده ام تا در میان امواج کرمت غرق شوم.
آخر تنهاییم و دردم جز این نیست.
پس آفتاب رحمتت را از من مگیر، ودر سحرگاهان که خالصانه می خوانمت،
ندای بی کسی ام را پاسخ ده تا بغضی را که مدتهاست راه نفسم را بسته است بشکند!!
راستی
ای کاش کودک بودم،
تا بزرگترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود
ای کاش کودک بودم ،
تا از ته دل می خندیدم
نه اینکه مجبور باشم همواره تبسمی تلخ بر لب داشته باشم
ای کاش کودک بودم ،
تا در اوج ناراحتی و درد با یک آبنبات کوچک همه چیز را فراموش می کردم!
صدای غمگینی مرا فریاد میزند که برخیز فرصتی نداری!!!
صدایی از دلم مرا به درون خودم میخواند که خیلی وقت است به خودت نیا ندیشیده ای...
او دائم میگوید چرا خودت را فراموش کرده ای؟
دلم برای خودم میسوزد که چه غریبانه در این سکوت محنت بار جلوی آیینه اثرات تنهایی را درچهره
خود به نظاره نشسته ام....چشمانی که معصومند.
آری...من خودم رادر آیینه دیدم.
آیینه که دروغ نمیگوید...او چشمانی را به من نشان داد که پاک بود وروشن.

تنگناهای زندگی اغلب چنان دردناکند
که تاب پایداری در برابرشان نداریم
چنان کوبنده که گاه می شکنیم و فرو می افتیم
و سرانجام به همه چیز حتی خود بدبین می شویم
شاید در تاری که خود تنیده ایم گرفتار شویم
و اگر نتوانیم درست اندیشه کنیم شاید"
راهی در پیش گیریم که به آشفتگی بیشتر ما بینجامد
اما احساس تنهایی مکن که دیگران نیز با چنین لحظاتی روبرو بوده اند
گاه زندگی آسان نیست
باید سخت بکوشیم تا به آنچه می خواهیم دست یابیم
و آنگاه است که ارزش آن را بیش از پیش می دانیم.
یادم باشد
که حرفي نزنم که به کسي بربخورد
که چيزي ننويسم که آزار دهد کسي را
یادم باشد
که روز و روزگار خوش است و همه چيز بر وفق مراد است
و تنها
راستي
فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند
که طعم وابستگي را چشيده باشد
پس هيچوقت به کسي وابسته نشو
که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست...
و هميشه فکر کن تو يه دنياي شيشه اي زندگي ميکني
پس سعي کن به طرف کسي سنگ پرتاب نکني
چون اولين چيزي که ميشکنه دنياي خودته